دختر صحرا
======== - چقدر سوال بی جواب اینجاست, چقدر اما و اگر, چقدر تردید و دو دلی , چقدر برنامه های جدید , چقدر ....
تو چه ساده ای و من چه سخت
تو پرنده ای و من درخت
آسمان همیشه مال توست
ابر ، زیر بال توست
من ولی همیشه گیر کرده ام
تو به موقع می رسی و من
سال هاست دیر کرده ام
خوش به حال تو که می پَری
راستی چرا
دوست قدیمی ات - درخت را-
با خودت نمی بَری؟
فکر می کنم
توی آسمان تو
جا برای یک درخت هست
هیچ کس ، در بزرگ باغ آفتاب را
رو به ما نبست
یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر
توی آسمان آبی ات بکار
خواب دیده ام
دست های من
آشیانه ی تو می شود
قطره قطره قلب کوچکم
آب و دانه ی تو می شود
شب ، ستاره ها
از تمام شاخه های من تاب می خورد
ریشه های تشنه ام
توی حوض خانه ی خدا
آب می خورند
من همیشه خواب دیده ام ، ولی ...
راستی ، هیچ فکر کرده ای
یک درخت
توی باغ آسمان
چقدر دیدنی ست ؟!
ریشه های ما اگرچه گیر کرده است
میوه های آرزو ، ولی
رسیدنی است !![]()

دلم می خواد یه مدت برم تو کما , که هم جسمم و هم ذهنم در آرامش باشه. آرامشی که مدتیه گمش کردم.
نمی دونم این بار کجا باید دنبالش بگردم . از وقتی خودم گم شدم , آرامش هم غیبش زده.
امیدوارم این روزا زودتر تموم شه.![]()

درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
...
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته ! با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
...
زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست .
======
باید بیشتر فکر کنم![]()

گاهي مثل باران
بايد باريد
زندگي بخشيد
طراوت داد
و رفت ....
قیافم کاملاً شبیه علامت سوال شده :دی![]()

